درگیری‌ها و جنگ‌ها معمولاً در ادبیات اقتصادی به‌عنوان ریسک‌های سیاسی طبقه‌بندی می‌شوند، اما واقعیت این است که این ریسک‌ها در صورت نزدیک شدن به زیرساخت‌های صنعت، به‌سرعت از یک تهدید انتزاعی به یک شوک کاملاً واقعی و عملیاتی تبدیل می‌شوند. اینجاست که اثر جنگ دیگر محدود به فضای دیپلماتیک یا بازارهای مالی نیست، بلکه مستقیماً خطوط تولید، دارایی‌های فیزیکی و زنجیره ارزش صنایع را هدف قرار می‌دهد.

در ایران، دو صنعت فولاد و پتروشیمی به‌دلیل مقیاس بزرگ تولید، وابستگی عمیق به انرژی و زیرساخت و نقش کلیدی در صادرات، بیش از سایر بخش‌ها در معرض این نوع ریسک قرار دارند. آسیب به این صنایع، صرفاً یک اختلال مقطعی نیست، بلکه می‌تواند به یک چرخه چندلایه از زیان تبدیل شود؛ چرخه‌ای که از تولید آغاز شده و تا بازار سرمایه امتداد پیدا می‌کند.

توقف تولید؛ اولین و فوری‌ترین ضربه

نخستین اثر هرگونه آسیب فیزیکی، توقف یا کاهش تولید است. حتی در شرایطی که تخریب کامل رخ ندهد، اختلال در زیرساخت‌های حیاتی مانند برق‌رسانی، سیستم‌های ایمنی، خطوط انتقال، یا واحدهای جانبی می‌تواند ظرفیت عملیاتی را به‌شدت کاهش دهد. در صنعت فولاد، ماهیت زنجیره‌ای و پیوسته تولید باعث می‌شود کوچک‌ترین اختلال، کل فرآیند را تحت‌تأثیر قرار دهد. از شارژ مواد اولیه تا ذوب، ریخته‌گری و نورد، همه مراحل به‌صورت به‌هم‌پیوسته عمل می‌کنند و توقف در یک بخش، عملاً کل خط تولید را متوقف می‌کند. در صنعت پتروشیمی نیز وضعیت تفاوت چندانی ندارد.

آسیب به خطوط انتقال خوراک، کمپرسورها، یا واحدهای فرآیندی حساس می‌تواند زمان راه‌اندازی مجدد را به‌طور قابل‌توجهی افزایش دهد. راه‌اندازی دوباره این واحدها نیازمند تست‌های ایمنی، دریافت مجوزهای بهره‌برداری و کنترل‌های کیفی دقیق است؛ فرآیندی که ممکن است هفته‌ها یا حتی ماه‌ها زمان ببرد.

افزایش هزینه‌ها؛ فشار از سمت CAPEX و OPEX

در کنار توقف تولید، دارایی‌های ثابت نیز در معرض آسیب قرار دارند؛ از ساختمان‌ها و تجهیزات گرفته تا مخازن، خطوط لوله و زیرساخت‌های بارگیری. بازسازی یا جایگزینی این دارایی‌ها به افزایش هزینه‌های سرمایه‌ای (CAPEX) منجر می‌شود. در کوتاه‌مدت، این موضوع مستقیماً سودآوری شرکت‌ها را تحت فشار قرار می‌دهد.

از سوی دیگر، هزینه‌های عملیاتی نیز افزایش پیدا می‌کند؛ چراکه نگهداری شرایط ایمن، تعمیرات موقت و مدیریت بحران، منابع مالی بیشتری طلب می‌کند. به‌عبارت دیگر، شرکت‌ها همزمان با کاهش درآمد، با افزایش هزینه نیز مواجه می‌شوند؛ ترکیبی که فشار مضاعفی بر صورت‌های مالی وارد می‌کند.

افت فروش و از دست رفتن بازار

با توقف تولید، عرضه محصول کاهش یافته و فروش به‌طور طبیعی افت می‌کند. اما واقعیت این است که زیان در این مرحله فقط به «فروش از دست‌رفته» محدود نمی‌شود. در بسیاری از موارد، شرکت‌ها با جریمه‌های قراردادی مواجه می‌شوند یا ناچار به بازنگری در زمان تحویل هستند. این مسئله به‌ویژه در بازارهای صادراتی اهمیت بیشتری دارد، چراکه مشتریان بین‌المللی به‌دنبال تأمین‌کنندگان قابل‌اعتماد هستند.

در صنعت پتروشیمی، اختلال در عرضه می‌تواند به تغییر مسیر جریان تجارت منجر شود و مشتریان به‌سرعت به سمت رقبا حرکت کنند. در فولاد نیز تأخیر در تحویل محصولات، باعث جابه‌جایی سفارش‌ها شده و حتی ممکن است قراردادهای جدید با نرخ‌های پایین‌تر منعقد شود. این یعنی آسیب فیزیکی، نه‌تنها فروش جاری را کاهش می‌دهد، بلکه موقعیت رقابتی شرکت را نیز تضعیف می‌کند.

موجودی‌ها؛ دارایی‌ای که می‌تواند به زیان تبدیل شود

یکی از نکات کمتر مورد توجه، وضعیت موجودی کالا و مواد اولیه پس از وقوع آسیب است. حتی اگر بخشی از تولید پیش از حادثه انجام شده باشد، همچنان ریسک‌های قابل‌توجهی وجود دارد. ممکن است بخشی از موجودی آسیب ببیند یا کیفیت آن کاهش یابد. از سوی دیگر، هزینه‌های نگهداری افزایش پیدا می‌کند و در برخی موارد، به‌دلیل اختلال در زنجیره فروش، امکان عرضه به‌موقع این موجودی‌ها از بین می‌رود. در نتیجه، موجودی که در شرایط عادی یک دارایی محسوب می‌شود، در چنین سناریوهایی می‌تواند به یک منبع زیان تبدیل شود.

فشار بر سرمایه در گردش؛ بحران نقدینگی پنهان

یکی از مهم‌ترین تبعات غیرمستقیم آسیب‌های فیزیکی، فشار بر سرمایه در گردش است. کاهش فروش به معنای افت جریان نقدی عملیاتی است و همزمان، نیاز به منابع مالی برای تعمیرات و بازسازی افزایش می‌یابد. در چنین شرایطی، شرکت‌ها ممکن است با افزایش مطالبات، تأخیر در وصول وجه و حتی نیاز به اعطای اعتبار بیشتر به مشتریان مواجه شوند. اگر تأمین مالی از طریق تسهیلات بانکی انجام شود، هزینه‌های مالی نیز افزایش خواهد یافت. این وضعیت نشان می‌دهد که اثر جنگ، صرفاً در ترازنامه شرکت‌ها منعکس نمی‌شود، بلکه در جریان نقدی و توان مدیریت بدهی نیز خود را نشان می‌دهد؛ موضوعی که می‌تواند پایداری مالی شرکت را به چالش بکشد.

بیمه؛ سپر ناقص در برابر شوک

در نگاه اول، بیمه می‌تواند به‌عنوان یک ابزار پوشش ریسک مطرح شود، اما در عمل، این ابزار نیز محدودیت‌های قابل‌توجهی دارد. فرآیند ارزیابی و پرداخت خسارت معمولاً زمان‌بر است و در برخی موارد، پوشش بیمه‌ای شامل همه خسارات نمی‌شود. علاوه بر این، مستندسازی خسارات و طی مراحل اداری، خود به یک چالش تبدیل می‌شود. در نتیجه، حتی در صورت برخورداری از بیمه، شرکت‌ها ناچارند در کوتاه‌مدت هزینه‌ها را از منابع داخلی تأمین کنند. این عدم قطعیت، یکی از عواملی است که بازار سرمایه به‌سرعت آن را در قیمت‌ها منعکس می‌کند.

بازتاب در بازار سرمایه؛ قیمت‌گذاری ریسک

بازار سرمایه به‌شدت به سیگنال‌های ریسک حساس است. آسیب فیزیکی به یک واحد صنعتی، به‌عنوان نشانه‌ای از افزایش ریسک عملیاتی و سیستماتیک تلقی می‌شود. سرمایه‌گذاران در چنین شرایطی، سناریوهایی مانند تداوم اختلال، افزایش هزینه‌ها، و کاهش قابلیت پیش‌بینی سودآوری را در نظر می‌گیرند. نتیجه این فرآیند، کاهش ارزش‌گذاری شرکت‌ها و افزایش نوسانات قیمتی است. حتی اگر شرکت در بلندمدت قادر به بازسازی و بازگشت به شرایط عادی باشد، در کوتاه‌مدت، عدم قطعیت در جریان‌های نقدی آینده باعث می‌شود بازار با احتیاط بیشتری به آن نگاه کند.

یک زیان چندمرحله‌ای با اثرات بلندمدت

آسیب فیزیکی ناشی از جنگ در صنایع فولادی و پتروشیمی، یک زیان ساده و مقطعی نیست؛ بلکه فرآیندی چندمرحله‌ای است که از توقف تولید آغاز شده و به بازار سرمایه ختم می‌شود. این چرخه شامل کاهش ظرفیت تولید، افزایش هزینه‌های سرمایه‌ای و عملیاتی، افت فروش، از دست رفتن بازار، فشار بر سرمایه در گردش و در نهایت افزایش ریسک و کاهش اعتماد سرمایه‌گذاران است. در چنین شرایطی، تحلیل این صنایع بدون در نظر گرفتن ریسک‌های عملیاتی ناشی از تنش‌های ژئوپلیتیک، تصویری ناقص ارائه خواهد داد. واقعیت این است که در دنیای امروز، مرز میان «ریسک سیاسی» و «زیان عملیاتی» بیش از هر زمان دیگری باریک شده است.

سرور قاراخانی – کارشناس بازار سرمایه

صدای بورس