مهندس روزبه بابازاده، مدیرعامل انجمن اینترنت اشیا و علوم داده در پنل تخصصی هوشمندسازی صنعت تایر در نهمین همایش بین المللی لاستیک و صنایع وابسته با بیان این که هوش مصنوعی ماهیت جدایی از زنجیره هوشمندسازی نیست و اگر نتوانیم داده های مورد نیاز را جمع آوری کنیم هوش مصنوعی کارایی خاصی ندارد گفت: مشکل اصلی ما در کشور، عدم درک فلسفه هوشمندسازی و لاکچری انگاشتن این الزام مهم است.
وی با اشاره به این واقعیت که با چالش های ارزی در کشور، دیگر امکان رقابت با شرکت های دنیا را از دست خواهیم داد، افزود: نباید فراموش کنیم که کشور و صنعت با چالش های مهمی مثل آب، انرژی، نیروی کار و … روبرو هستند و در این شرایط یک اقدام لاکچری چه کمکی به صنعت خواهد کرد؟
وی در ادامه با بیان این که باید در درجه اول نیازهای اساسی را در صنعت رده بندی کنیم و سپس از هوشمندسازی و هوش مصنوعی برای رفع این چالش ها کمک بگیریم، اولین موضوع مهم در صنعت تایر را معضلات آب و انرژی دانست و گفت: باید از خود بپرسیم چگونه می توان با این ابزار، مصرف انرژی و اب را کاهش داد.
به گفته او انجمن اینترنت اشیا و علوم داده، 30 مدل Industry 4 دنیا را مورد بررسی قرار داده که یک قسمت از چندین قسمت این مدل ها، به تکنولوژی مرتبط است و مهمترین موضوعات بر این نکته متمرکز است که مدیریت باید فلسفه هوشمندسازی را درک و از لوکس سازی آن دوری کند.
بابازاده با اشاره به این که Industry 4 تنها راه بقای کارخانه است گفت: باید مدل های مشابه را اجرا کنیم و برای این منظور ابتدا باید شرکت زنده بماند و معتقدم فلسفه هوشمندسازی در شرایط کنونی، استفاده از ابزار هوشمندسازی برای بقای بنگاه است.
وی در ارتباط با نقش نیروی انسانی در این بین گفت: در این مسیر باید چند اقدام مهم انجام شود؛ در درجه اول باید با نیروی انسانی برای شروع فرایند همسو باشیم. اگر نیروی انسانی حس کند ما در مقابل او قرار داریم، مقاومت آغاز می شود، اما اگر در هر قسمت، هوش مصنوعی را در کنار خود ببیند، پروژه موفق خواهد بود، به عبارتی آموزش به عنوان یک ابزار باید در اختیار نیروی انسانی قرار بگیرد، نه یک الزام. واقعیت آن است که مدل های هوش مصنوعی برای اپراتورهای بخش های مختلف، درکی در نیروی انسانی ایجاد نمی کند، اما اگر به عنوان ابزاری به نیروی انسانی واگذار شود که حجم کار او را کاهش می دهد، مقاومت نیروی انسانی شکسته خواهد شد و از آن استقبال خواهد کرد.
به گفته وی در مرحله بعد باید زبان مشترکی بین لایه فنی و اپراتوری ایجاد شود، زیرا بزرگترین سرمایه یک کارخانه اپراتورهای آن است و اگر نتوانیم فرهنگ سازی کنیم و به او بقبولانیم که ما در مقابل او نیستیم، موفق نخواهیم شد. در عین حال باید در حین همکاری، بایاس ها و جهت گیری های قبلی فکری نیروی انسانی را تغییر دهیم که این امر باعث فرهنگ سازی تدریجی خواهد شد.
وی در ارتباط با ارتباط دانشگاه و صنعت با بیان این که شرکت ها باید نیاز خود را برای دانشگاه ها خرد کنند و به عبارتی به اجزای کوچکتر تبدیل کنند که در سه ماه برای دانشگاه قابلیت حل داشته باشد، گفت: در گذشته که در دانشگاه شریف تدریس می کردم، در دانشگاه علوم پزشکی ایران و تهران نیز همکاری می کردم و توانستیم با همین روش، تیم ها را در حوزه طب و مهندسی به هم وصل کرده و استارتاپ های مربوطه را ایجاد کنیم.
وی افزود: متاسفانه زبان مشترک بین صنعت و دانشگاه ضعیف است. در عین حال باید بدانیم دانشگاه، محصولی به صنعت نمی دهد، بلکه دانش را در اختیار صنایع قرار می دهد، ولی می تواند دانش مناسبی را برای ساخت در اختیار صنعت قرار دهد و صنعت باید نیازها را احصا کند، خرد کند و به دانشگاه ارجاع دهد و در نهایت خروجی را استارتاپ استودیو کند که دارای مزیت هایی است؛ اولا خود استاد دانشگاه و تیم دانشگاه در آن سهیم هستند و دوم آن که صنعت نیز در آن سهیم است، پس سرمایه گذاری خواهد کرد.