ایمان چگینی – سردبیر
ششم دی ماه فرصتی مغتنم برای اهالی رسانه «لاستیک پرس» فراهم شد تا در حضور چهار تن از مهندسان و بازنشستگان صنعت تایر در منزل پیشکسوت نامی این صنعت، آقای حسن آران، گرد هم آمده و از تجربیات ایشان در صنعت و خاطراتی که در 44 سال فعالیت در این صنعت ثبت و ضبط شده بهره مند شویم.
اهالی رسانه در طول عمر حرفه ای خود فرصت های فراوانی برای دیدار با شخصیت های تاثیرگذار صنایع گوناگون به دست می آورند، اما دیدار با آقای آران تجربه ای متفاوت برای ما بود. اهالی صنعت او را استاد خود می دانند و معتقدند خیلی ها در این صنعت افتخار شاگردی او را داشته اند. به رغم ضعف و ناتوانی جسمی به استقبال ما آمدند و با لبخندی گرم مقدم میهمانان خود را گرامی داشتند.
گفتند امروز یکی از بهترین روزهای عمر من بود که همکاران سابق خود را می بینم. گفتند انرژی صد چندانی از پس این دیدارها به دست می آورند. گفتند با خاطرات گذشته و به یاد دوستان خود روزگار می گذرانند و بر مشکلات ناشی از بیماری غلبه می کنند. به تک تک میهمانان خود بارها گفتند «دوستتان دارم» و این جمله با لحنی سرشار از عاطفه و مهربانی تا ابد در خاطرم خواهد ماند. می خندیدند و گاهی در میان خاطراتی که تعریف می کردند به گریه می افتادند. با حافظه ای بسیار قوی از جزییات خاطراتی که در گذشته در محیط های کاری و زندگی داشته اند سخن گفتند و با آغوش باز از مصاحبه با «لاستیک پرس» استقبال کردند.
از همسرشان به نیکی یاد کردند و موفقیت های خود را به دلیل گذشت و مهربانی ایشان دانستند. با آن که بسیاری از اهالی صنعت او را استاد مسلم خود می دانند، ایشان خود معتقد بودند هر چه در زندگی حرفه ای خود انجام داده اند «یادگیری» از همکاران بوده است.
این نشست صمیمی با حضور مهندس حسن شعبانی، مهندس محمدحسن فراهانی، مهندس مجتبی جلالی و مهندس سیروس رسا برگزار شد.
آقای حسن آران، پیشکسوت ارزشمند صنعت تایر در سال 1339 در شرکت بی اف گودریچ سابق (کیان تایر فعلی که بعدها به لاستیک البرز تغییر نام یافت)، به عنوان قالب ساز اکسترودر جذب شدند. به گفته ایشان شاید دو ماه طول نکشید که به بخش آزمایشگاه منتقل شدم و هشت سال سابقه کار را در آزمایشگاه کسب کردم و پس از آن برای همکاری در برنامه ریزی ساخت بنبوری، اکسترودر و کلندر دعوت شدم.
به گفته ایشان، شرکت بی اف گودریچ ایران در سال ۱۳۴۰ افتتاح شد و من یکصد و شصتمین کارمند این شرکت بودم. پس از ۶ سال کار در برنامه ریزی، رئیس شیفت واحد تکنولوژی شدم و در سال ۱۳۵۹ کارخانه روکش آج نو را راه اندازی کردم. سال 60-61 مدیر تولید کارخانه کیان تایر بودم و از سال ۱۳۶۷ به بعد با سمت تکنیسین ارشد واحد تکنولوژی به فعالیتم ادامه دادم. آخرین سمت من در این شرکت در سال ۱۳۶۸ دستیاری مدیر کارخانه بود. اینجا بود که پس از ۲۸ سال کار بازنشسته شدم و به دلیل آشنا بودن با کل کارخانه و ماشین آلات از طرف آقای مهندس عباسی برای کار در پروژه لاستیک کرمان دعوت شدم.
آقای آران در شرح سوابق کاری خود با اشاره به این که در 20 فروردین 1339 به استخدام بیاف گودریچ ایران استخدام و سه ماه بعد به واحد آزمایشگاه منتقل شدم و یک سال با عنوان کارمند و دو سال به عنوان کنترل کننده کامپاند در بنبوری و بعد از آن به مدت دو سال در سمت کنترل من و نظارت در بخش های بنبوری، اکسترودر و کلندر فعالیت کردم و بعد از پنج سال تجربه کاری و فراگیری کاری، پس از استعفای رییس آزمایشگاه در این سمت فعالیت خود را آغاز کرده و سه سال با این عنوان فعالیت نمودم.
در اوایل سال 1347به سمت برنامه ریز بخش های بنبوری و اکسترودر و کلندر منصوب و به مدت سه سال به صورت تک نفره انجام وظیفه کردم و سپس به سمت برنامه ریز بخشهای ساخت و پخت تایر باز هم به صورت تک نفره و زیر نظر مدیریت تولید به مدت سه سال کار کردم.
در سال 1352 به سمت رییس شیفت منصوب شدم و سه سال در این سمت مشغول به کار شدم و بعد از آن به سمت رییس قسمت پخت تایر به مدت سه سال زیر نظر مدیریت تولید کار کردم.
در سال 1357 به واحد کانستراکشن تکنیکال منتقل و تحت عنوان تکنیسین ارشد واحد تکنولوژی به مدت 18 ماه انجام وظیفه کردم. در اول دی ماه 1358 با موافقت مدیریت کارخانه و شورای اسلامی برای راه اندازی کارخانه روکش آج تایر به عنوان رییس کارخانه منصوب و به همراه 5 نفر از کارکنان قبلی در عرض سه ماه راه اندازی این واحد صورت گرفت و تولید آن رسما از اول سال 1359 آغاز شد. به مدت 15 ماه در این کارخانه انجام وظیفه کردم و در سال 1360 با حکم مدیریت تولید توسط مدیریت عامل در این سمت منصوب و تا اوایل 1362 انجام وظیفه کردم و در اواسط این سال مجددا به واحد تکنولوژی منتقل و به عنوان دستیار معاونت تکنولوژی منصوب و انجام وظیفه نمودم.
از سال 1367 به عنوان دستیار مدیر کارخانه منصوب و در تاریخ اول دی ماه 1368 با 28 سال خدمت و با احتساب ضریب 1.5 برای هر سال خدمت از طرف تامین اجتماعی با 42 سال سابقه بازنشسته قبل از موعد شدم.
ناگفته نماند در طول سال های 1358 تا پایان خدمت نسبت به تشکیل شرکت تعاونی مصرف با همکاری چند نفر از همکاران اقدام و در این کار عام المنفعه شرکت داشتم که امید است مورد قبول حضرت حق قرار گرفته باشد.
بعد از گذشته سه ماه از دوران بازنشستگی به دعوت مدیریت محترم گروه بارز، از تاریخ 20 فروردین 1369 به عنوان سرپرست انبارهای پروژه منصوب و زیر نظر معاونت مالی و اداری به مدت سه سال انجام وظیفه کردم و از سال 1372 به دستور مدیر عامل محترم به سمت معاون بازاریابی و فروش به مدت 13 سال خدمت کردم که جمع کل کاری اینجانب در صنعت تایر به 44 سال به طور مستمر می رسد.
آقای آران در بخش دیگری از صحبت های خود با استناد به گفتگویی که در نشریه داخلی گروه بارز انجام داده به تجربیات ارزشمندی که در این گروه کسب کرده اشاره کردند و خاطرات خود را در خلال آن سالها مورد بازخوانی قرار دادند که در ادامه می آید.
پس از شروع کار لاستیک کرمان ۲ سال با مسؤولیت مدیریت انبار پروژه فعالیتم را به اتمام رساندم؛ یعنی هر ساختار قدیمی که در لاستیک کرمان ملاحظه می فرمایید به استثنای قسمت های توسعه یافته فعلی، آنچه که در زیرزمین و طبقه فوقانی نصب شده، از جمله نصب تاسیسات و ماشین آلات در آن مدت 3 سال انجام شد.
کارم را در این شرکت با گروه ۵ نفری شامل آقایان کلانتری، بازیان، صفر ابراهیمی، قاضی زاده و زارع شروع کردم. زمانی که آقای مهندس عباسی مرا به سایت فرستادند، هنوز کارخانه ای ایجاد نشده بود و تنها یک تل خاک و انبار سرپوشیده ای از مواد اولیه به وسعت ۱۰ هزار متر مربع وجود داشت. بقیه آن هم محوطه وسیعی از کل کارخانه به وسعت ۱۰۰ هکتار بود که هنوز هم وجود دارد.
من زیر پوشش آقای بی نظیر (معاونت مالی و اداری) کار می کردم و به دستور آقای مهندس عباسی به اتفاق ایشان برای بررسی اولیه و ارائه گزارش از آنجا با آقایان کلانتری، بازیان، صفر ابراهیمی و آقای همایی که مدیر و مسؤول مالی بودند و مدیریت انبارها را به طور موقت در دست داشتند، عازم کرمان و دفتر لاستیک کرمان که واقع در خیابان مولوی کرمان بود، شدیم. همچنین با آقای مهندس هادیان، مدیر سایت، آشنا شدم. در آن زمان دنا کارخانه جدید التاسیسی بود و یکی از موفق ترین تکنولوژی ها را داشت و از طرفی محصولات دنا در بازار از لحاظ قیمتی و کیفیت در آن زمان جوابگو بود.
این موارد منجر به این امر شد که این تکنولوژی در ایران موفق تر باشد و چون زیر پوشش سازمان صنایع هم بود به این نتیجه رسیدند که برای لاستیک کرمان از این تکنولوژی استفاده کنند و درست هم انتخاب کردند. اما در همان زمان زمزمه های تولید تایرهای رادیال بین مهندسان و کارشناسان تمام کارخانه ها شروع شده بود و آنها به این نتیجه رسیده بودند که دیگر کم کم باید به این سمت رفت و پیشنهاد می کردند که اگر قرار است کارخانه ای تاسیس شود بهتر است تولیدش را با رادیال شروع کند، اما بازار رادیال خصوصاً در زمینه تایرهای سنگین هنوز جا نیفتاده بود و برای این منظور عازم کرمان شدم.
یکی از علل پیشرفت من در سال های فعالیت حرفه ای وجود همسرم بود، به دلیل آنکه ایشان مسؤولیت تربیت فرزندان و امور داخل خانه را به خوبی عهده دار بودند. من شنبه ها عازم کرمان می شدم و چهارشنبه ها بر می گشتم. بعضی شبها در مهمانسرا آنجا آقایان مهندسین عبدالحسین زاده و مهندس فقیهی من را همراهی می کردند و همه در امر پروژه دست به دست هم داده بودند. حتی خود آقای مهندس عباسی، مهندس بومر و مهندسی بهمردی ناظر بر اجرای پروژه بودند و شاید هفته ای یکی دو روز را آنجا بودند. یکی از علل موفقیت این پروژه پیگیری شخص آقای مهندس عباسی بود. اگر مدیریت ایشان نبود تصور نمی کنم این پروژه به این خوبی انجام می شد؛ چون هر گروهی را بنا به ضرورت در مقاطع مختلف انتخاب می کردند.
از آنجا که آقای مهندس عباسی در این صنعت فعالیت داشتند، افراد را به خوبی می شناختند. ایشان از سال ۱۳۵۶ در این حرفه مشغول به کار شده بودند؛ ضمن اینکه خودشان در کیان تایر یکی از اعضای هیأت مدیره بوده و مسؤولیت تکنولوژی را هم بر عهده داشتند. مدیریت گسترش و نوسازی کیان تایر هم به عهده ایشان بود. بنابراین به دلیل تجربه کافی در این خصوص موفق بودند.
پس از این ۳ سال آقای مهندس عباسی مرا دعوت به همکاری در خط تولید کردند اما دیگر توانی برای انجام آن نداشتم و دوری از خانواده برایم مشکل بود، ولی موقع نصب ماشین آلات و هنگام تحویل گرفتن آنها از طرف نماینده فروش ماشین آلات که در مهمانسرا بودند، حضور داشتم.
پس از آن در گزارش اولیه ای که به آقای مهندس عباسی ارائه کردم، به دلیل فاصله ۲۵ کیلومتری انبار مرکزی از سایت و برای کاهش هزینه های جانبی و جلوگیری از اتلاف وقت، پیشنهاد انتقال انبار به سایت را دادم. بنابر این انبارها جزو اولین قسمتهایی بودند که ساخته شدند. ما ۲۰ هزار متر را در انبار موقت به چیدن ماشین آلات اختصاص دادیم و دور تا دور آن ۳۰ هزار متر را سیم خاردار کشیدیم و انبارهای مواد اولیه را برای اقلام ریز و ماشین آلاتی که گفتند حساس و الکترونیکی بودند، اشغال کردیم.
من برای چیدمان ماشین آلات طوری برنامه ریزی کرده بودم که هر ماشین آلاتی جای خاصی داشته باشد. مثلاً بخش بنبوری جدا از بخش دیگر بود و تعجب پیمانکاران از این بود که چگونه من صندوق مورد نیاز آنان را در عرض ۵ دقیقه در اختیار آنان می گذاشتم.
آقای مهندس میرهاشمی از طرف شرکت ما ناظر بر نصب ماشین آلات بودند. ایشان صندوق ها را با حضور خود من باز می کردند و ماشین آلات را طبق لیست تحویل نصاب می دادند. در واقع ۳ تا صورتجلسه می کردیم؛ یک نسخه در اختیار مسؤول فنی بود که به قسمت آرشیو فنی می رفت. یک نسخه در اختیار پیمانکار و یک نسخه هم در اختیار بنده بود.
در واقع بنا بود انبار پروژه به انبارهای اصلی تبدیل شود و متولی این کار آقای مهندس جلیلی شدند و در حینی که بنده انبار موقت پروژه را تحویل ایشان می دادم و صورتجلسه می کردم. ناظر تولید تایر آزمایشی هم بودم. فکر می کنم اولین تولید، تایر سنگین بود. به یاد دارم کارگری که در لاستیک دنا آموزش دیده بود، پرس را آماده کرد. همه منتظر این لحظه بودند. زمانی که پرس باز شد و اولین تایر از پرس بیرون آمد، همه ابراز خوشحالی کردند و به خاطر این موفقیت به یکدیگر تبریک گفتند.
باید بگویم که آقایان مهندس عباسی، مهندس مشرفی، مهندس قاضی، مهندس احمدی، مهندس بومر و مهندس عبدالحسین زاده، مهندس بهمردی، مهندس جلالی، مهندس نظیفی و آقای بی نظیر، گروه منسجمی بودند که این پروژه را هدایت می کردند. همه در این فکر بودند که کارشان را به نحو احسن انجام دهند. هیچ کس به میز، پست یا مقام فکر نمی کرد. چون همه می دانستند که پروژه تمام شدنی است و هر کس دوست داشت کارش را به نحو احسن انجام دهد.